تبليغاتX
باشد فردا





پسربچه و پیرمرد 

 

 

 

 

پسربچه گفت : بعضی وقتا قاشق از دستم می اُفته .

پیرمرد گفت : از دست من هم می اُفته .

پسر بچه یواشکی گفت : من شلوارمو خیس می کنم .

پیرمرد خندید و گفت : من هم همینطور.

پسر بچه گفت : من خیلی وقتا گریه می کنم .

پیرمرد سری تکان داد : من هم .

پسربچه گفت : اما بدتر از همه این که بزرگترها به من توجهی نمی کنند .

و گرمای ِ دست ِ چروک خورده ای را روی ِ دستش احساس کرد !

پیرمرد گفت : منظورت را کاملا ً میفهمم .

 

 

 " شل سیلور استاین "

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

باران 

 

 

کاش باران ببارد

در باران آسمان را لمس می کنم

کاش باران ببارد !

باران گیاه را می خواند

غبار را می شوید

کاش باران ببارد ...

با ضرب انگشت بلور باران بر شیشۀ پنجره

فریاد می کنم .....زندگی را دوست دارم

 

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

عشق از نگاه کودکان 

 

جمعی از متخصصان این سوال را برای گروهی از کودکان بین 4 تا 8 سال مطرح کرده اند

که : عشق به چه معنی است ؟!

پاسخ هایی که دریافت کرده اند بسیار وسیع تر و عمیق تر از آن بود که حتی بتواند تصور کنید

خودتون بخونید ..........

 

**از زمانی که مادر بزرگم دچار آرتروز شد ، دیگر نمی توانست خم شود و ناخن های پایش را لاک بزند .

از آن به بعد ، همیشه پدربزرگم این کار را برای او انجام میداد .

حتی وقتی دست های خودش هم آرتروز گرفت  ........................................................ << 8 ساله >>

 

**وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد ، شیوه بیان اسم شما در او متفاوت است

و تو میدانی نامت در لبهای او ایمن است  ................................................................ << 7 ساله >>

 

**عشق یعنی آن هنگام که برای خوردن غذا با کسی بیرون میروی ،

و بیشر چیپس خود را به او میدهی ، بدون آن که توقع متقابلی داشته باشی ........................ << 6 ساله >>

 

**عشق آن چیزی است که در اوج خستگی ، لبخند را به لبانت می آورد ..........................<< 4 ساله >>

 

**عشق یعنی آن زمانی که مامان برای بابا قهوه درست میکند و برای اطمینان از خوبی طعمش ،

کمی از آن را مینوشد.......................................................................................... << 7 ساله >>

 

**عشق آن زمانی است که به شخصی می گویی از لباسش خوشت آمده ،

و او از آن پس ، هر روز آن را می پوشد.................................................................. << 7 ساله >>

 

**عشق یعنی آن زمانی که مامان بهترین تکه مرغ را برای بابا می گذارد ....................... << 5 ساله >>

 

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |

کشتی 

 

 

يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند

دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند. به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود ، تصميم گرفتند تا آن سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر بمانند

نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد و مرد مي تونست اونو بخوره. اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.

 هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.

 بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمود. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.

 سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند.

 او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست. از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او ازسوی ِ پروردگار پاسخ داده نشده بود

هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد :" چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟" 

مرد اول پاسخ داد "نعمتها تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم ، ولی دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "  

آن صدا مرد را سر زنش كرد :"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي" 

مرد از آن صدا پرسيد " به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟"

" او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"

 

ما هممون مي دونيم كه نعمتهاي ما تنها چیزهایی نيست كه براشون دعا مي كنيم بلكه اونها دعاهايي ديگران هست براي ما که مستجاب میشن

نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: |